دوباره هرچه نخل مانده بود
داغدار شد
که اشک جاشوها روی شانه ی ناخدا
بر عرشه لنج
آب خلیج را ... و خورموسی را
شور کرده است

این رقص بندری...
هق هق گریه های شهری است
که غرورش هرگز اجازه گریه کردن
به او نمی دهد!
بوشهر بغض کرده و
یـَزله می خواند زیر موسیقی محزون نی جفتی ها
امروز ايران براي بوشهر غمگين است